- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 19:04
شاعر:سیما دیبافصل سرد...نگاه کن در شبی تاریک کناربرق چشمانتدر این جاده نقاب نطق راگر نهم بر بومبه پا کن سفره ی تیمار امروز رانگاه کن تا بیارایم برایت موی سیمگون را چشم خونین رعد سرد و فصل دیرین را بیارایم نگاه کن دست سرد و قلب لرزان رابه پا کن سفره ی درد بهاران اشک تاریک زمستان را بپوش من را ببُر دس...
برداشت آزاد - تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 12:56
نویسنده: سیما دیباشگفتی های آسمان وسرانجامخواهند شکفت در خانه ی سیاه قدرتبیا و تاریکی مطلق را با سپیدی موهایمان روشن کنبگذار  خدا هم بنالد از زجه های از ته دل دستان ما دیگر نای تکان ندارندهمین شب بود که باران شیشه هابریدند و شکافتند و زخم های تازه برافروختندسال ها میگذرد و پدران در بهت سیاهی آن روزش...
شب یلدا - تاریخ: 1397/4/25 ساعت: 14:54
امشب شب جشن استشب پرواز پرنده؛شب رقص ملکوت استشب بی تابی یلداستامشب شب تقدیم گل یاس،گل سرخ است شب وصال به دوست استدر درون تپش قلب من امشب  غزل از عمق وجود می
شده شاعر باشی و... - تاریخ: 1397/4/25 ساعت: 14:54
شده یک روز که ژرفای دلت ناله زند؟غصه هایت قاب دیوار وجودت بشوند؟غم چشمانت را جز دلت یار نباشدشده یک روز نفست رها نباشد؟رخ چشمانت را آسمان طعنه زند؟ماه نبیند دل آشوب تورابخت و اقبالت را روزگار وصف کند خنده زند؟شده یک روز کنج چشمانت راو خدا یار نباشد؟دلت اندوه زند؟غصه یارت باشددلت آرام نباشدشده پر ندا...
برایت شعر خواهم خواند.. - تاریخ: 1397/4/25 ساعت: 14:54
  شاعر:سیما دیبا برایت شعر خواهم خواند...من از امروز برایت شعره&#15
شب جشن - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 14:42
شاعر:سیما دیبا امشب شب جشن استشب پرواز پرنده؛شب رقص ملکوت استشب بی تابی یلداستامشب شب تقدیم گل یاس،گل سرخ استامشب شب وصال به دوست استدر درون تپش قلب من امشب گویی:غزل از عمق وجود می نالدو خدا می خنددبلبل از عمق وجود می رقصدباز خدا می خنددساز پرواز،ساز جشن و ساز عشقهمگی کوک شده اندبخدا شاخ درختان همه ...
یاد دارم - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 14:42
شاعر؛ سیما دیبا یاددارم که روزی سفری به زادگاهم،آشیانم،قصه ی آب ذلال و نهرهای بی نهایت.باغهایمقصه ی کلبه ی خاکی خاطراتم مشقهای نامزین شکوه های پدرم،دادِ مربی اشک هایمیاد دارم ک روزی گذرم به زادگاهم دوستهایم،همه پنهان همه مستور نه نشانی نه سراغیبخدا هستی هدهد نای درنا پر طاووس همگی مهر تراب استرقص پر...
قصه ی عشق - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 14:42
. قصه ی عشق که گویند همه را خار بیابان کند؛سمرِ مهرو محبت که گویند همه را محزون و رنجیده کند؛قصه ی عشق را من امروز به چه مانند کنم!شعه و شرارو زجرو آذرو أخگرو نار؟یا شکر خنده و لبخند پر از مهروداد.قمر عشق فُغان است؛تیره و تار قیرگون است.خرده گیر و نکته گیر است؛شده ناطق که عشقمشیدو و شمس بی قرار است؛...
زندگی شیربن نیست. - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 14:42
زندگی شیربن نیست. زندگی شیرین نیست! قدمی نو که بر میدارم سختی راه به اندوه نگاهم پیداست.زندگی شیرین نیست. گل یاران و دگر میل وفا نیست. بوسه ی عشق مزه ی تلخ زمانه و نگاهش..زندگی رسم وفا نیست..زندگی عشق کهن نیست. همه جا خنده ی عمر نیست. قصه هایم که دگر شور صفا نیست!شعرهایم دیده را مست کنان نیست.قلمم ز...
مادر - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 14:42
قبله گاهم تو ای مادر که پیشانی ات سجاده ی عشقم و اشکهایت تنها قطره های باران که بر لبانم خنده ی اندوه به تماشا می گذارداز کدامین نگاه تورو بانگ زنم آنگاه که از قلب مهربانت اشک غم چشمانت را فرسوده میکندیا با نگاه پیشانی محزونت مادرم.دستانت را تا آخرین کوچه ی همراهی و همیشه مرحمی خواهم ماند بر دردهایت...